بديع الزمان فروزانفر

94

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

بمولانا كه از فرط استغراق و مستى قادر بر اداء مطلب نيست و چه نسبت بمعشوق از آن جهت كه مثل و مانند ندارد و راهى براى توصيف او پديد نمىشود زيرا معانى را بوسيله‌ى تشبيه بيان مىكند و آن حقيقت كه بىمانند باشد چيزى كه او را بدان تشبيه كنند بضرورت وجود ندارد . و اينك نظير اين تعبير : از من رگ جان بريده بادا * گر بىتو رگيم هست هشيار ديوان ، ب 11122 يك رگ اگر درين تن ما هوشيار هست * با او حساب دفتر هفتاد و اند كن ديوان ، ب 21561 اندر تن من يك رگ هشيار نماندست * اى رفته مى عشق تو اندر رگ و در پى ديوان ، ب 35721 قال اطعمنى فانى جائع * و اعتجل فالوقت سيف قاطع وقت : بخشى از زمان است به اعتبار حدوث امرى در آن . و در تعبيرات صوفيه معانى مختلف دارد : اول : وصف غالب بر دل بنده مانند قبض و بسط و حزن و سرور و خوف و رجا . دوم : حالى كه ناگهان بدل سالك در آيد و بغلبه‌ى تصرف ، وى را از حال خود باز ستاند و منقاد حكم خود گرداند . سوم : حال ميان گذشته و آينده از زمان مراقبه . چهارم : حالت متوسط ما بين تمكين و تلوين كه بتمكين نزديك تر باشد . پنجم : حالتى كه رسم وقت از روى كشف مستغرق در حق شود و عين آن زايل نشود .